رها هر روز روش تازه ای برای رفتار و زندگی کردن نشونم میده و من می بینم که دارم فقط به خاطر اون می جنگم. شاید جنگیدن کلمه خوبی نباشه... ادامه دادن بهتره!
امروز سرم رو گذاشته بودم روی پاهاش و مثلا داشت منو می خوابوند تا من یکهو بیدار بشم و بترسونم اش و اون بخنده. سرم که روی پاهاش بود به خودم گفتم چه کیفی داره! وروجک، عجب چیز عجیب و غریبی است و ما نمی دانستیم!
باغچه ها دست هایم را پس می زنند
سبز نمی شود
می دانم
می دانم
می دانم...
اولین مطلب مجله مطلب کوتاهی است به قلم پرویز داریوش در معرفی ویلیام فاکنر که به گمانم آن زمان ها پدیده عجیبی برای اهالی ادبیات به شمار می رفته. احتمالا با خواندن آثار فاکنر جماعت همان حالی شده اند که ما با خواندن آثار مثلا سلینجر یا این جدیدترها مثل پل استر و بقیه. بعد هم که آن مقاله معروف ادای دین به صادق هدایت نوشته پرویز داریوش است که هنوز هم حرف و حدیث درباره اش کم نیست. و البته یک نمایشنامه از بهمن فرسی که خوب غنیمتی است.
یک چیز این مجله به نظرم جالب اومده: اینکه گردانندگانش سعی کرده اند از هر شاخه هنری و ادبی یک چیزی در مجله داشته باشند. بخاطر همین کامل به نظر می رسد. از میزگرد درباره نقاشی تا معرفی نیهیلیسم گرفته تا بررسی آثار نویسندگان وطنی و غیر وطنی و نمایشنامه و البته مقاله ای از دیلمقانی درباره سهروردی. نگاهی که به مطالب بیندازی همان احساسی بهت دست می دهد که بعد از گرفتن دیپلم نسبت به کتاب های درسی دوران راهنمایی ات داری.
اما جالب ترین نکته این کیهان ماه به نظرم همان میزگرد درباره نقاشی معاصر و برخورد جلال است. جلسه ای که با حضور مرتضی ممیز، سیمین دانشور، قندریز، شهوق و ... تشکیل شده. نکاتی که جلال درباره اش حرف می زند و واکنشی که آدمهای اطراف نشان می دهند به نظرم خیلی جالب آمد. بخوانید، قضاوت با خودتان:
... جلال آل احمد: صرف نظر از همه این مطالب تا بحال در این دو جلسه دستگیر آقایان شده که غرض از تشکیل این مجلس هیچ حقه بازی و صفحه پر کردن مجله ای یا چیز دیگر نیست... دست کم سر کار اطلاع دارید که این فقیر خودش به تنهایی قلمش آنقدر روان هست که در عرض یکماه ۱۹۲ صفحه را به راحتی پر بکند. هیچ منتی البته بر سر آقایان گذاشته نمی شود اما ما می خواستیم فرصتی به آقایان بدهیم که حرف هایشان را بزنند تا آدمی مثل من که از نقاشی هیچ سرش نمی شود چیزی بیاموزد.
آقای شهوق: شما که اظهار عقیده می کنید دیگر به ما احتیاجی ندارید
آقای آل احمد: من راجع به نقاشی هیچ اظهار عقیده ای نکردم. با همه اینها هر کدام از ما اگر تا سرمان به سنگ لحد بخورد دانش آموز باشیم خیلی خوب است... شما طرز رنگ زدن فرنگی را تقلید می کنید اما اصولی بودن و روش داشتن فرنگی را نمی خواهید تقلید کنید. چیز عجیبی است. و بعد مثال از آدمهای لال آوردید.خوشبتخانه اینجا ما با آدم های لال سر و کار نداریم .با کسانی سر و کار داریم که زبان شان دراز است و ماشاءاله خیلی هم خوب حرف می زند. پس اینجا جای شهیدنمایی و این چیزها نیست...
آقای شهوق: ولی ما که شما را به پای محاکمه نکشیده ایم...
آقای آل احمد: ولی من شما را به پای محاکمه کشیده ام صاف و پوست کنده برویم سر مطلب ــ در آن جلسه اول چند کلمه به عنوان مقدمه عرض کردم که اوضاع زمانه فعلی ما و دستگاه های رسمی دولتی از زنان گنگ شما و از رنگ های چشم فریب شما که چیزی پشتش نیست وسیله ای برای تحمیق خلایق می سازند. این حکم تاریخ درباره شماست مواظب خودتان باشید. به این جهت خواستم شما اینجا به پای محاکمه بیاید و دست کم با خودتان این نکته را حل کنید. من بعد از بیست سال دیگر ترکیده ام سر کار هم گرچه انشاءالله صد سال عمر کنید بعد از سی چهل سال دیگر می ترکید اما ببینیم بعد از مردن همه ما کدام اثر شما بر جا خواهد ماند. من تکلیف خودم را با خودم روشن کرده ام ولی شما ببیند تکلیف خودتان را با خودتان روشن کرده اید یا نه...
آقای شهوق: چه لزومی دارد؟
آقای آل احمد: همه این حرفها و این جلسات به خاطر همین لزوم است. خودتان را به کوچه علی چپ نزنید دوست عزیز. به جای این حرف ها آن نعش های سنگین هفتاد تنی را وسط سالن نگذارید
آقای شهوق: می گذارم برای اینکه شما ببینید.
آقای آل احمد: و جوابش را من الان از شما می خواهم. برای چه می گذارید؟ من که به عنوان یک بیننده می روم و آن وزنه هفتاد تنی مجسمه شما را وسط سالن تماشا می کنم و دورش مثل کعبه می گردم حق دارم از شما بپرسم که این پرندیات یعنی چه؟
آقای شهوق: برای اینکه شما مثل من زندگی نکرده اید.
خانم دانشور: خواهش می کنم وقت جلسه را به این صورت نگیرید...
قدم های بسیاری هست که بر نداشته ام
فقط نمی دانم
این کفش ها
پس برای چه اینقدر کهنه اند