تبليغاتX
رها -
کتاب بازمانده روز نوشته ایشی گورو و ترجمه نجف دریابندری از اون کتاب هایی بود که بعد از مدت ها خواندنش باعث شد احساس خوبی داشته باشم. احساس این که با این وقت کم بیخودی وقتم رو تلف نکردم و یک کتاب خوب خوندم. کتاب درباره یه سر خدمتکار یا باتلره که بنا به دلایلی به سفر میره. در واقع این برای نخستین بار توی زندگیشه که از محل کار و زندگیش دور میشه و به نوعی آزاد بودن رو تجربه می کنه. البته این آزاد بودن براش خیلی مهم نیست و بیشتر در بند وقایعی است که در گذشته رخ داده. بگذریم، راستش خود نجف خان دریابندری خیلی از حرف ها رو درباره این کتاب توی مقدمه اش زده ولی یک چیزی که ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرد این بود که یه آدم چطور می تونه این همه سال حتی کوچکترین خواسته هاش رو کنترل کنه و به اونا مجال ظهور نده. برام خیلی عجیب بود که یه آدم افتخارش این باشه که وقتی باباش توی طبقه بالا داشته می مرده اون محل کارش رو ترک نکرده و همچنان به پذیرایی از مهمان ها  و مدیریت میهمانی مشغول بوده. بعد از خوندن این کتاب به این نتیجه رسیدم چیزهایی که عموما اسمش رو فاجعه های انسانی می گذاریم ، لزوما نباید جنبه بیرونی وحشتناک و تاثیرگذاری داشته باشند. اگر خوب دقت کنیم حال و روز این آدم هم درست به دردناکی همون دختری است که مثلا توی اروپای شرقی تبدیل شده به یک برده جنسی.

خلاصه که این کتاب رو بخونید. انتشارات کارنامه اونو منتشر کرده و مثل همیشه خیلی شکیل و خوب کتاب رو درآورده. هنوز یک هزارم حرف هایی که می خواستم در مورد این کتاب بزنم رو نگفتم ولی راستش ذهنم اصلا متمرکز نیست. فکر کنم توی روزهای گذشته باز دوباره زیادی ازش کار کشیدم.

راستی دارم تاریخ بیهقی رو می خونم. البته خوندن این کتاب خیلی خیلی تمرکز می خواد و یک فراغت درست و حسابی نه اینجوری که من می خونم. (معمولا ساعات مطالعه من وقت هایی است که رها خانم به اسم خوابیدن روی پاهام دراز کشیدن و دارن تاب می خورن و بعد از یک ساعت تکون خوردن با لبخند از روی پاهام بلند میشن و میرن دنبال بازی شون!) ولی چیزی که یه خرده منو اذیت می کنه در مورد تاریخ بیهقی اینه که توی این کتاب هیچ رد و نشانی از مردم نیست. مردم به معنای عام و متداولش. اینم البته خیلی جای بحث داره ولی حالا مجالش نیست. کی مجالش میرسه ، خودمم نمیدونم.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:23  توسط الهه خسروی یگانه  |