تبليغاتX
رها -

کسی خبر می دهد که کسی را کشته اند

کسی از هق هق گریه های من بالا می رود

تا پنجره را کیپ کند

من مثل اندوه چسبناکی

به گلوی کسی چسبیده ام

و هیچ خاطره ای به خاطرم نمانده

تا در گوش کسی زمزمه کنم

بیهوده دست به هم می سابیم

دیگر کسی نمانده است...

 

 

امیدوارم رضا، رضای ولی زاده هر چه زودتر آزاد بشه. جز این جمله  چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه. چه جوریه که بعضی وقت ها آدم ها توی نبودن شون یکهو پر رنگ تر می شوند؟ حالا هر روز با رضای خودم، صد بار خاطرات رضا ولی زاده رو مرور می کنیم ولی مثل همیشه به کارهاش نمی خندیم، فقط نگاه که می کنیم می بینیم مدت هاست سکوت کرده ایم تا نگرانی خوب توی چشم ها و ذهن مان ته نشین شود. «امیدوارم رضا هر چه زودتر خلاص بشه»، ترجیع بند این روزهای من و خیلی های دیگه است همین جمله ساده ، «امیدوارم رضا آزاد بشه»...

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:1  توسط الهه خسروی یگانه  |