نان ا ز سفره و کلمه از کتاب
شکوفه از انار و تبسم از لبان مان گرفته اید
با رویاهامان چه می کنید؟
شعر زیر هم به خاطر همین اتفاق بود. دیدن موسوی و خداحافظی با کلمه.
رويايي كه بوي دريا مي دهد
و فرداهايي
كه قرن ها است
وعده آمدنش را
شب ها
در گوش هم زمزمه كرديم
ما رويايي داريم
كه جان مي گيرد
در ناتواني هر لحظه مان
و سبزي اش
درست
به سبزي همان سروي است
كه حافظ عاشقش بود
ما رويايي داريم
كه قرار نيست ديگر با آن به خواب رويم
رويايي داريم
و نه خدايي...